سيد علي اكبر قرشي

326

قاموس قرآن ( فارسي )

* ( « أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالأَبْصارَ . . . » ) * يونس : 31 . و هر جا با بصر بيايد ، مىشود از آن مفرد و يا مطلق منظور باشد چنان كه در دو آيهء ذيل * ( « إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا » ) * اسراء : 36 . * ( « وَخَتَمَ عَلى سَمْعِه وَقَلْبِه وَجَعَلَ عَلى بَصَرِه غِشاوَةً . . . » ) * جاثية : 23 . و اين از خواصّ كلام فصيح خداست و گرنه جمع سمع اسماع و اساميع آمده است . سميع : شنوا . از اسماء حسنى است . و چهل و هفت بار در قرآن مجيد آمده و همه دربارهء خداوند است جز در آيهء * ( « مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ . . . » ) * هود : 24 . و در اغلب آنها با كلمهء عليم و در بعضى با كلمهء قريب همراه است . و آن از صيغ مبالغه است مثل رحيم و عظيم . سميع از صفات ذات است و خداوند در ذات خود سميع است خواه مسموعى باشد يا نه ، در اصول كافى باب صفات الذات از امام صادق عليه السّلام نقل شده « لم يزل اللَّه عزّ و جلّ ربّنا و العلم ذاته و لا معلوم . و السّمع ذاته و لا مسموع . و البصر ذاته و لا مبصر . و القدرة ذاته و لا مقدور . فلمّا احدث الاشياء و كان ( وجد ) المعلوم وقع العلم منه على المعلوم و السّمع على المسموع و البصر على المبصر و القدرة على المقدور . . . » در نهج البلاغه خطبهء 150 فرموده « السّميع لا باداة و البصير لا بتفريق آلة » . روايات ديگرى نيز در اين زمينه هست . صدوق رحمه اللَّه در توحيد فرموده : سميع يعنى اگر مسموعى پيدا شود خدا نسبت به آن سميع است و ذات خدا سميع است معنى ديگر آنكه خدا سميع الدعاء يعنى اجابت كنندهء دعاست . ابن اثير در نهايه گويد : سميع آنست كه از درك او هيچ مسموعى و لو مخفى هم باشد ، فوت نشود خدا بدون گوش ، شنواست و آن از صيغ مبالغه است . راغب گويد : مراد از سميع دانا بودن خداست بمسموعات .